نقــاش فقیــر

می خواهم سفر کنم


 من انقلابی نیستم!
این حرفم را صریح و صادقانه می زنم
من یک دیپلماتم.
ظاهر موقر و فریبنده ای دارم
نطق و دستور را خوب می دانم
من در خفای ایمانم
در پیشگاه اعتقادم
با شیطان مذاکره می کنم.
معامله می کنم.
پشت درب های بسته
طعم آن طرف آب به دهانم مزه کرده است
در نشست های غیر علنی
در دیدارهای غیر رسمی
چشمانم را به ارزانی فروخته ام.
نتیجه رایزنی های عمرم،
از دست دادن تمامیت ارضی قلبم بود.

اگرچه سلطان می داند که در خلوت،
آن کار دیگر می کنم
مهربانانه منتظر جبران است
و دفعش حداقلیست!
دست محبتش، واقعی است.
و این مرام، تنم را سیلی می زند.
کشمکشی سخت درگرفته است
میان «ریشه ها» و «برگ و بارم»

این درگیری ماه هاست شاخه هایم را خرد کرده است.
می ترسم آفتش به تنه برسد.

موریانه گناهان من، تمامی ندارند.
با اندکی امید، استعفای خود را تحویل داده ام.

می خواهم سفر کنم.
همین حالا که نه مرکبی دارم، نه توشه ای و نه همسفری.


موج وبلاگی "من انقلابی ام"

نیـلوفرانه | رائـح | نوشتارهای یک انکولوژیست طلبه | - خطِ تیره - | ذهن‌نوشت | کوله پشتی من | لحنِ صریحِ روزگار |بچه‌های بی‌پلاک | دیر و دور | قدم‌ رنجه | خرابات | آری، مرا بسوزان... | فرصتی دوباره برای زندگی | تهران - کربلا | بید مجنون | فردا شکل امروز نیست | مریم خوبی ها | گرا | زیر نور ماه | خدا کجاست؟؟؟ | محمد رسول الله | سماک | سرباز امام خامنه ای | خدا بود و دیگر هیچ نبود | صبـرا | خاطرات مشترک | سندس در جستجوی حقیقت

 

<